چی فکر میکردیم, چی شد! 🙄

چی فکر میکردیم, چی شد! 🙄
داستان دارم واستون چه داستانی, واقعی!😲
داستان نیست که , خاطرس , سر خودم اومده 😨😱
خانومه, خوشگل و توپول موپول, کلی پول و طلا تو ماشین جا گذاشته بود , مام زنگ زدیم بهش و یسشونم گفت میتونی بیای خونم, اونا رو واسم بیاری؟! 😲😱 🤩
مام آقا, با حرکات شب قبلش تو ماشین و اون داستانا, گفتیم , طرف میخواد حسابی جبران کنه! 😎
کلی به سر و وضعمون رسیدیم و با کلی امید و آرزو, بلند شدیم با پول ها و گردنبند و دستبند, رفتیم در خونش که دیدم آقا, چشمتون روز بد نبینه, یکی درو روم باز کرد , اصلا خود شیر علی قصاب😲 گفت من شوهرشم! 😨😱🙄
اصلا زبونم بند اومده بود دوستان, حیف اونهمه عطر و ادکلنی که به سر و صورتم زده بودم !
بازم خدا رو شکر که یارو به خودم رحم کرد و گذاشت سالم از اونجا برگردم.😲
آخه من که تقصیر نداشتم, خودش شب قبلش لنگاشو انداخته بود رو ……….. 😲😨🙄

Link on Facebook

#طنز #خاطره #سوتی #کمدی #کلیپ_طنز #داستان #شوخی #سرگرمی #بدشانسی #مهدی_امیری #وین #اتریش

👍 ❤️ 😂 😮 😢 😡 👎

Leave a Reply