امروز دوستان، باز رفتم سراغ سلطان غذاهای ایرانی،کبیر!

باور کنین هنوز تازه شروع کردم اما عطری که توی خونه پیچیده، دیوانه کنندست. یعنی اگر آدم ۴ پرس هم غذا خورده باشه، بازم با این بوی قورمه سبزی امکان نداره نپرسه:”غذا کی حاضر میشه؟!” 
هنوز نیمساعتی کار داره، چونکه راستش, دلم نیومد به این خورشت عظیمالشأن بیاحترامی کنم و اونو با برنج یخزده بخورم! ![]()
![]()

الان دیگه برنج داره دم میکشه، خورشت هم که واقعیتش جاافتادهٔ خدایی بود( خدا نگیره از ما این کنسرو ها رو!) , فقط مونده تا چند دقیقه دیگه که بکشم و عکساشو بگیرم و بیام اینجا جلو مانیتور، یک بفرما و جاتون خالی بزنم و برم براش! 



میگمها، نمیشه من تو اون دنیا، ۳۰-۴۰ تا از اون ۷۲ تا رو بدم، عوض آبگوشت و کلهپاچه, قورمهسبزی بهم بدن؟! 





پ.ن: دوستان پختم و خوردم و لذت بردم, عکس هاشو براتون گذاشتم!
فقط میخوام براتون آرزو کنم دوستان, که خدا آشپزی, مثل من رو سر راهتون قرار بده , اونوقت تازه میفهمین, آشپزی یعنی چه, غذا یعنی چه و اصلا زندگی یعنی چه!




