نمیدونین چه بوی مرغ بریونی داره میاد! حالا آماده شد، عکسهای بعدی رو هم براتون میزارم.
دیروز یه مرغ گرفتم، به بزرگی یک بره! دخترام هیچکدوم نمیتونن بیان؛ سر کار و دانشگاه هستن. مجبورم خودم چند روزی رو در شکل و قیافههای مختلف با این مرغه زندگی کنم تا تموم بشه! 
البته میدونم که خیلیها مرغ مونده رو دوست ندارن و میگن بوی زِهم میگیره. اما با این همه ادویه مختلف، مخصوصاً کاری که من به این مرغ زدم، به خودِ زهم (زحم، ضحم، ذهم، ضهم… خدا کنه یکیش درست باشه!
) اگر اینهمه ادویه بزنی، برات بو گلاب میده! 

امروز که روز اوله، سینهشو میخورم که خیلی هم خوشمزه و دوستداشتنیه برام. 
روز دوم، اون یکی سینهشو میخورم که اونم، ای، خوشمزست! 
روز سوم روناشو ریشریش میکنم (چون رون دوست ندارم)، با یه قسمتش الویه درست میکنم و با یه قسمت دیگهاش — با عرض معذرت از همه شما اساتید بزرگوار علم آشپزی — قورمهسبزی درست میکنم! ۲-۳ روزم اونو میخورم. 

کار به جایی میرسه که دیگه روزای آخر, من و زنده یاد, دو صدایی میخونیم , همخونه من ای خدا, از من دیگه خسته شده!

فقط مشکلم اینه که نمیدونم با استخونهای این خدابیامرز چیکار کنم. کاشکی سگی، گربهای داشتم که اینقدر اسراف نمیشد! 





شما کدوم قسمت مرغ رو از همه جاش بیشتر دوست دارین؟ من شانسی که آوردم اینه که دخترام اصلاً طرف سینه مرغ هم نمیرن و فقط رونشو میخورن و من برعکس! 

ممنونم خدا جون که اقلاً اینجا، یک حال مرغی به منِ بنده طفل معصومت دادی! 




