طنز تعمیر اجاق گاز!

چند هفته ای بود که عیال  هر روز میگفت که اجاق گازمون درست کار نمیکنه، یکی  از شعله هاش روشن نمیشه! منم میگفتم عیب نداره حالا، ۴ تا شعله هستن، ۳ تای دیگر رو استفاده کن!
تا امروز صبح
که  گفت که فر هم از کارافتاده  و دیگه روشن نمیشه! میخواسته برای بچه ها پیتزا  آماده کنه نتونسته!

گفتم اگه این اجاق رو تو کمد های آشپز خونه جا سازی نکرده بودن، مینداختیمش دور و یکی دیگه میگرفتیم اما الان باید اجاقی پیدا کنیم که دقیقا اون توجا بشه!
گفت چیزی نیست، زنگ بزن یکی بیاد  درستش کنه!
گفتم شما خانوما نفستون از جای گرم بلند میشه، الان ما به یکی زنگ بزنیم، میاد یک دستمال میکشه روش دو دفم اینور اونورشو فوت میکنه و پول خون  پدرشو از ما میخواد، ۱۵۰ تا که میگیره واسه اومدنش یک ساعت  هم بیخودی خودشو اینجا علاف میکنه ، ۱۰۰-۱۲۰  تام بخاطر اون میگیره ، الکی هم ۷۰-۸۰ تا برای  وسائلی که اصلا هم استفاده نکرده از ما میگیره، هیچی نه، ۳۰۰ یورو پیاده میشیم  بخاطر هیچی!  مگه من پول یا مفت دارم که از این بذل و بخشش ها بکنم؟!
گفت پس میگی یعنی ما چیکار باید بکنیم ؟!
گفتم خودم همین الان راش میندازم! ۱۰ سنت هم لازم نیست به کسی  بدم که بیاد اینجا نوشابه و چایی بخوره ۳۰۰ تام بگیره و بره و به ریش مام بخنده! من این تعمیر کار ها رو میشناسم، خدا نکنه سر و کارت به یکی از اینا بیوفته، بی انصافا، کفترو گلوی چاه میکشن!
گفت بیخیال  تو رو جون هر کی دوست داری دست نزن که بد تر میشه,  تا حالا دست به هر چی زدی، خرابش کردی! من با همون ۳ تای دیگه که روشن میشن،   کارم فعلا راه میوفته !
گفتم من عاشق این عادت شما خانومام  که تا میتونین  شوهراتونو میکوبین، تحقیرشون میکنین، همیشه جوری در  بارشون حرف میزنین که انگار دست راست و چپشونو از همدیگه تشخیص نمیدن!
گفت تو اخه مگه اجاق گاز میتونی تعمیر کنی؟
گفتم چرا که نتونم، من روزی ۵۰  تا موبایل رو تعمیر میکنم، آیفون  تعمیر میکنم که ۲۰۰ تا پیچ داره که بزور با زره بین میشه دید، اونوقت اجاق گاز رو که نیم مترلوله رو سر  هم کردن، نمیتونم تعمیر کنم؟!
گفت خدا عاقبت این کار رو بخیر کنه، فقط مواظب باش که گاز چیزی نیست که باهاش بازی کنی، بپا که خونه رو منفجر نکنی هممونو بفرستی رو هوا !
گفتم شما خواهشا نگران نباش، اگه علی ساربونه میدونه شتر هارو کجا بخوابونه! فقط برو بشین رو مبل، کتاب بخون، روزنامه بخون، تلویزیون نیگا کن، هر کاری که دوست داری بکن، فقط این چند دقیقه که من کار اینو راه میندازم، تو آشپزخونه پیدات نشه!
رفتم اجاق گازه  رو بر رسی کردم، دیدم اصلا هیچی نداره که تعمیرش کنی، ۲-۳ تا لوله موله بود سفت کردم و بستم هر چی هم دیگه ته و بالاشو  چک کردم هیچی ندیدم که بتونم تمیز کنم یا   شل  و  سفت کنم! تلفونای موبایل، خیلی بهتره واسه تعمیر کردن،بلند گو  داره، میکروفون، آنتن،باتری، گیرنده، فرستنده….. این اجاق لعنتی  هیچی نداشت که بخوایم دستی بهش بکشیم!
بازم بالا و پاینشو دستمال کشیدم و تو دلم گفتم اجاق جون، جون مادرت درست شو مارو جلو زن و بچه کنف نکن!
فر و شعله بالاشو امتحان کردم، هیچکدوم روشن نشد ، اونا سرشو بخوره،   اونای دیگم از کار افتاده بود! هر کاری هم کردم، دیگه روشن نمیشدن !  تو فکر این بودم که جواب خانومو چی بدم دیدم اومد تو آشپزخونه!
گفت، خسته نباشی، درست کردی؟
گفتم نه ، مشکل خاصی نداره فقط  وسائل میخواد که من هم  ندارم!  باید فردا صبح اول وقت زنگ بزنم یکی بیاد درستش کنه!
گفت من که بهت گفتم کار تو نیست، بیخودی هم یک ساعت وقتتو اینجا تلف کردی،  آشپزخونه روهم صبح تمیز کرده بودم  به کثافت کشوندی!
گفتم نه اتفاقا، وقتی تلف نشد، چونکه الان اقلا میدونیم اشکالش چیه!
گفت چشه؟!
گفتم فندک مرکزیش خرابه!
گفت فندک مرکزی دیگه چیه؟!
موندم چی بگم، گفتم والا چه جوری واست شرح بدم، یک ماس ماسکه که جرقه ایجاد میکنه که شعله ها روشن شه!
گفت اگه این ماس ماسک خراب بود که اونای دیگم کار نمیکرد!
گفتم حرفت کاملا درسته ، اتفاقا اونای دیگم کار نمیکنه!
گفت چه جوری میشه اخه؟ من همین یک ساعت  پیش اونجا چایی درست کردم و غذا واسه بچه ها پختم!
گفتم خوب دیگه،این جوریه  دیگه، الان که دیگه هیچکدوم روشن نمیشن!  پیش میاد دیگه,  ماس ماسکه دیگه! !
من فکر کنم خانومم گوسفند نذر  کرده بود که من این اجاق رو خراب کنم،  جای اینکه ناراحت شه،  خوشحالم شد! چونکه میتونست دق دلشو خالی کنه!
گفت من چند دفه بهت گفتم دست  نزن، اصلا تو چیکار به اجاق داشتی، تو اجاق سالم  رو نمیتونی روشن کنی اونوقت واسه من تعمیر کار شدی و میخوای فر رو راه بندازی؟ اخه تعمیر اجاق آشپزخونه، چه ربطی به تلفن موبایل داره؟!
گفتم حالا  من بد کردم  که میخواستم کارتو راه بندازم؟
گفت مگه دفه اولته ؟   تا حالا دست به هر چی زدی، خراب کردی!
ول کن نبود دیگه، مسلسل وار میگفت، اخرشم گفت دستش نزده بودی با ۲۰۰-۳۰۰ تا شاید درست میشد اما حالا بعد از هنر نمایی تو، ۵۰۰ بیشتر نشه باید خدا رو شکر کنیم!
گفتم، بشه هر چی میخواد بشه،شما خانوما خیال میکنین که وقت اونای دیگه اصلا ارزش نداره،تعمیر کار بدبخت باید یک ساعت تو این ترافیک روز بیاد، ۲-۳ ساعت اینجا پیش ما علاف شه، عرق بریزه!
کلی وسائل با خوش بیاره که کار ما رو راه بندازه،  هر چی بگیره حقشه!
گفت تا ۲ساعت  پیش که پول مفت میگرفت واسه یکی دوبار فوت کردن، حالا حقشه که ۵۰۰ تا بگیره!
راست میگفت دیگه،   جوابی هم نداشتم ، گفتم ببین من الان که داشتم رو اجاقه کار میکردم،  تازه فهمیدم که بد بخت ها چقدر  کارشون سخته، خیلی چیزا برام روشن شد!
گفت تو اگه فقط یک چیز برات روشن میشد ما خیلی زندگیمون بهتر بود ، اونم اینه که تو کاری که هیچ آشنایی باهاش نداری، خودتو قاطی نکنی!
اینم داستان روز یکشنبه ما دوستان ، اونوقت میگین چرا از یک شنبه ها خوشت نمیاد!

You may also like...

3 Responses

  1. hamed says:

    سلام بابی جون . به نظر من این خانوما که فقط شوهر نکردن. همزمان شوهر . حمال . تعمیر کار . کف ساب . پرستار بچه . راننده شخصی . … همه رو یکجا گرفتن. والللللا

  2. دوستان من دیشب که این مطلب رو مینوشتم، اینقدر خسته بودم که آخراش خوابم برده بود و حوصله تصیح کردنشو نداشتم، گذاشتمش که امروز تمومش کنم اما متاسفانه اشتباها با کلی غلط و غلوت منتشرش کرده بودم، الان یک خورده بهتر شد، شرمندم!
    حامد جان تو هم که دلت از من پر تره! فکر کنم اگر تو چند تا از خاطراتتو بنویسی، اشک هممونو در بیاری! 😆

  3. خدا رو شکر دیشب که رفتم خونه دیدم که اجاق گاز خود به خود درست شده! به خانومم گفتم به دوستات زنگ بزن بگو هر کی با وسائل اشپزخونش مشکل داره ، آدمش هست که تعمیر کنه! 😆

Leave a Reply