نون سنگک

با این برف و بارون کار ما دوستان,  خیلی زیاد شده، هر دو نفر آدم که میان تو مغازه یک دفعه باید کف مغازه رو تمیز کنیم!
دیشب ساعت های تقریبا هشت و نیم داشتم  مغازه رو جارو میزدم که تلفن زنگ زد، کی میتونست باشه غیر از وزیر جنگ؟!
میگه کجایی؟
میگم بالای برج ایفل!
میگه مغازه ای هنوز ؟!
میگم پس کجا انتظار داشتی باشم؟
میگه چیکار میکنی اونجا تا اینوقت شب؟
میگم آغاسی میخونه، جمیله هم داره واسم میرقصه!
میگه بعد از اینکه جشنتون تموم شد نون بگیر بیار!
میگم این وقت شب نون از کجا بیارم؟!
میگه دوست بچه ها اومده، شب هم پیش ما میخوابه، یک تیکه  نون هم نداریم برای صبحانه !
میگم ساعت نه شب تازه فهمیدی !
میگه اخه داشتیم ، زیادم داشتیم بچه ها همشو الان خوردن!
گفتم،خانوما  که ماشالله تو جواب دادن  هیچوقت کم نمیارن!
تا کارم تموم شد، شده بود نه و  نیم! با خودم گفتم حالا از کجا نون گیر بیارم اینوقت شب!
رفتم سر راه رستوران یکی از دوستان ایرانی! تا منو دید پرسید تو اینوقت شب اینجا چی میخوای، خانوم بچه ها  از خونه انداختنت بیرون؟!
گفتم اگه اون کار رو بکنن که خوشحالم میشم اما نه، اومدم ازت نون بگیرم!
گفت نون، این وقت شب؟ حالا نمیتونستی تا فردا صبر کنی؟
گفتم نه، دستور از بالا رسیده، نبرم، باید شب تو خیابون بخوابم!
گفت بابا تو دیگه خیلی وضعت خرابه!
گفتم نفست از جای گرم در میاد، زن نداری که بدونی ما چی میکشیم!
گفت چرا ندارم، یکی داشتم طلاق دادم الان دومیشم انشالا بزودی ردش میکنم بره!
گفتم مجبورم کردی که یک جوک  برات تعریف کنم!
گفت با مزه نباشه نون بهت نمیدم!
گفتم ببین حالا ما امشب واسه دو تا نون، ریشمون پیشت گیره، چه شرط و شروطی میزاری !
گفت حق آدم ترسو همینه!
گفتم باشه قبوله و شروع کردم به تعریف کردن:
جبرییل یکروز به خدا میگه آق  خدا اگه ممکنه یک تک پا، تشریف بیارین پایین که ۳ تا مرده جدید آوردن، از صبح واستادن با نامه اعمالشون  پشت در علافن!
خدا میگه بابا خودتون تکلیفشونو روشن کنین دیگه، نمیبینین که امروز چقدر سرم شولوغه؟ از صبح تا حالا نرسیدم یک سیگار بکشم!
جبرئیل میگه اینا کارشون مشکل داره خدا جون!   ایرانی هستن !
میگه چند بار بگم، ایرانی آوردن، بفرستینشون بدبخت هارو  رو یک ضرب بهشت!
میگه خدا جان منم میدونم ، اما اینا از اون ایرانی هایی هستن که پاسپورت جای دیگرو داشتن!
خدا میگه پس نیگرشون دارین تا خودم بیام!
نیم ساعتی طول میکشه تا خدا میرسه و به جبرئیل میگه خیلی عجله دارم ، کارنامه های   اینا رو بدین، سریع تکلیفشونو روشن کنم   !
اولی رو میگه اینو بفرستین بهشت چونکه زن داشته  و تا جا داشته  تو اون دنیا عذاب کشیده!
دومی رو  میگه اینم بفرستین جهنم چونکه مجرد بوده وتو اون دنیا واسه خودش بد جوری حال میکرده، بفرستین چند وقتی جهنم  تا بفهمه اونایی که زن داشتن چی میکشیدن!
سومی رو میگه این یارو رو بفرستین مستقیم تو طویله، چونکه این الاغ یک دفعه ازدواج کرده بود، دلمون بحالش سوخت  کارشو  ردیف کردیم که راحت شه، بعد از چند وقت رفت دوباره ازدواج کرد!
دوستمون رفت تو آشپزخونه ۳ تا نون با خودش آورد و گفت، با مزه که نبود هیچی، خیلی هم تلخ بود،  واقعا هم که جای آدمایی مثل من تو  طویلست !
نونا رو گرفتم و گفتم شرمندم،  نمیخواستم داغتو تازه کنم، خدا انشالا یک عقلی به تو بده، یک کم دل و جرات هم به من!
وارد خونه که شدم با سربلندی نونارو گذاشتم رو میز!
خانومم گفت اینا چه نوناییه   گرفتی از اینا بد تر پیدا نمیشد دیگه؟!
گفتم خیلی میبخشین، ساعت ۱۰ شب رفتم فرودگاه که با هواپیما برم از ایران واست نون سنگک دو آتیشه  درجه یک از یک  نونوایی تو تجریش بگیرم اما بهم گفتن که ۲-۳ دقیقه دیر رسیدین ! حالا شمام، ایندفعه رو هم گذشت کن، قول میدم دیگه تکرار نشه!

You may also like...

2 Responses

  1. دوستان گمونم که لازم به توضیح نباشه که این نوشته طنزه و کاملا بدور از واقعیت!
    من در زندگیم اگر از انجام همه کار هایی هم که کرده باشم، نادم باشم از ازدواج کردنم بسیار هم مشعوف هستم ! 🙄

  2. hamed says:

    ما که اینو میدونستیم بابی جون . تو هم مثل خودمی . شاااااااااااااااااااااااااااد

Leave a Reply