شراب قرمز
نوشته Mehdi Amiri در 18, 2010 چند روز پیش بود، اومدم سر صبحی در مغازه رو باز کنم، دیدم آقایی پرسید مغازتون بازه، گفتم همین الان، چند لحظه صبر کنین.…
نوشته Mehdi Amiri در 18, 2010 چند روز پیش بود، اومدم سر صبحی در مغازه رو باز کنم، دیدم آقایی پرسید مغازتون بازه، گفتم همین الان، چند لحظه صبر کنین.…
مهدی امیری اکتبر 3, 2010 سواد نداشت اما شاهنامه رو حفظ بود! روزی ۴ بسته اوشنو ویژه میکشید، بابا حسنو میگم، همه میدونستیم که حب هم میندازه اما هیچکی بروش…
نوشته مهدی امیری Mehdi Amiri سپتامبر 22, 2010 ۳ هفته پیش بالاخره فرصتی پیدا شد که برم یک تلویزیون بخرم، قدیما که جوونتر بودیم، هر وقت یک وسیله الترونیکی میخردیدم…
نوشته مهدی امیری سپتامبر 13, 2010
ارسالشده در نوشتههای بابی آگوست 29, 2010
ارسالشده در نوشتههای بابی آگوست 3, 2010 چندین ماه پیش خاطرهای نوشتم به اسم باغ انار، که اکثر شما دوستان عزیز هم خوندین و منو مورد لطف خودتون هم قرار…
نوشته مهدی امیری جولای 29, 2010 دیروز یکی از دوستان اومده میگه یک تارنمای جدید درست کردم دیدی؟! گفتم چی شده حالا رفتی تو برنامه تارو و تنبک؟! موسیقی اصیل؟!…
ارسالشده در نوشتههای بابی جولای 20, 2010
نوشته مهدی امیری ژوئن 30, 2010 دیروز باز طبق معمول، حالم گرفته بود که دیدم یکی از دوستان که روی هم رفته، بچه بدی هم نیست اومد پیشم، این آقا…
ارسالشده در نوشتههای بابی ژوئن 22, 2010