تفاهم

میگم: چه خبر؟
میگه: خبرای خوش!
میگم: چی مثلا؟!
میگه: مام دیگه به خوبی و خوشی بعد از چندین سال, از همدیگه سوا شدیم!
میگم: این خیلی خوبه که آدما حتی در موقع جدا شدن و طلاق گرفتن هم با همدیگه تفاهم داشته باشن !

میگه: آره , تو تمام این چند سال زندگی مشترک, اولین باری بود که ما درباره یک موضوع با هم تفاهم داشتیم.
میگم پس شاید داشتین به همدیگه نزدیک میشدین, چند سال دیگه با هم میموندین !
میگه: البته خوبی از طرف من بود و خوشی از طرف ایشون.
میگم: چطور مگه؟
میگه: خوبی از طرف من بود که هرچی داشتم دادم.
میگم: خوب!
میگه: خوشی از طرف ایشون که همه چیزا رو گرفت و رفت!
میگم: تو هم خوش باش عزیز,  بعضیام هستن که همه چیزارو میگیرن و نمیرن!
 دیدم که میگم!

This Post Has 9 Comments

  1. Parastoo

    کی ازت چی گرفته آقامهدی؟؟؟!!!!

  2. یه جور نوشتم که یادتون بیاد منو……

  3. مرجان

    بله خودم هستم. در پاسخ پرسشتون خودم هم ناتوان هستم, طلسم شده… ولی به یادتونم…. نوروز هم آمدم نمیدونم متوجه شدین یا نه..

  4. والا نوروز رو که یادم نیست مرجان عزیز اما من ١٥ فروردین خیلی یادت بودم و میخواستم تولدتو تبریک بگم که نه اینجا دیدمت و نه تو فیسبوک! 🙁

    الان دیگه فکر کنم باید سی چل سالیت شده باشه! 😆

  5. مرجان

    چه روزی به یادم بودین ممنون. من هم به یاد لاریسای عزیز بودم. نشد بیام….فقط دو شمع بیشتر از گل دخترتون فوت کردم, عجله دارینا!!!!!

  6. بهمن منوال پیش بره, میترسم مرجان عزیز تا چند سال دیگه , سنت ١٠ سال هم از لاریسا کمتر بشه!
    بیشتر به ما سر بزن, ما هنوزم دوست داریم. !