حکایت

حکایت جالبی از حضرت عبید زاکانی

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿ ﺮﻓﺖ. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ…

4 months ago

صنار بده آش

میگم, اش نخورده و دهن سوخته که میگن همین داستان ماست! میگه باز چیه سر و صدا راه انداختی؟ میگم,…

12 years ago