حکایت جالبی از حضرت عبید زاکانی

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿ ﺮﻓﺖ. ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻭ ﻣﺴﺖ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺍﻭ بستند .
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺟﺎﻣﯽ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺗﻌﺎﺭﻑ ﮐﺮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺍﺳﺘﻐﻔﺮﺍﻟﻠﻪ ﮔﻮﯾﺎﻥ ﺳﺮﺑﺎﺯ ﺯﺩ .
ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﺮﺩﺍﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺪ. ﺑالاخرﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ نخوری, تو را خواهیم کشت!
ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻔﻆ جانش ﺑﺎ ﺍﮐﺮﺍﻩ ﺟﺎﻡ را ﮔﺮﻓﺘﻪ, ﺭﻭ ﺑﻪ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍﯾﺎ ﺗﻮ خود ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺣﻔﻆ ﺟﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﺍﺏ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ.
ﭼﻮﻥ ﺟﺎﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ دهانش ﻧﺰﺩﯾﮏ ﮐﺮﺩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺧﺮ, ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻥ ﺳﺮﺧﻮﺩﮐﺮﺩ ﻭ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺷﺮﺍﺏ ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺭﯾﺨﺖ!
ﺟﻮﺍﻧﺎﻥﺧﻨﺪﯾﺪﻧﺪ, ﻣﺮﺩ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ غمگینی بسیار ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺍﺯ ﻋﻤﺮﯼ ﺧﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺷﺮﺍﺑﯽ به حلالی بنوشیم که ﺍﯾﻦ ﺳﺮ ﺧﺮ ﻧﺬﺍﺷﺖ!
MehdiAmiri.Official

Recent Posts

بهترین صبحانه عمرم🌹💖😍Brekfast time

فکر کنم همگی با من هم عقیده باشین که یکی از شیرین ترین خاطرات مسافرت،…

3 days ago

شورِ هر چه پیش آید خوش آید! 😁🥒🍅

سلام دوستان گلم! شنبه بود و یهو هوس کردم "شور" درست کنم، اونم شورِ گل‌کلم…

4 days ago

شمام استیکاتون اینجوری میشن؟! 😲😨😱🙄

آقا منو چه به استیک؟ اصلاً بهم نمی‌چسبه که نمی‌چسبه! هفته پیش دو تا دخترام…

5 days ago

روز مادر مبارک💖Happy Mother’s Day

https://youtube.com/shorts/YKQ7masCxao میان روز ما تا روز مادر، تفاوت از زمین تا آسمان است! 😲😨😱🙄😁🤣😍 خب…

5 days ago

احتمالا, همتون اینو میدونین اما بازم میگم! 😨😱

https://www.youtube.com/shorts/ygYJDfWVE0s دوستان با آموزش های آشپزی بی نظیر اگه بمونین, همونی هم که بلدین یادتون…

5 days ago

تمام روزهای خدا یک طرف، و این روز باشکوه یک طرف!

اگر کلاه خودمان را قاضی کنیم و تنها ذره‌ای تامل، می‌بینیم که اگر تمام روزهای…

6 days ago