<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پر بیننده ترین نوشته های مدیر سایت Archives - kostfastnix</title>
	<atom:link href="https://kostfastnix.at/category/most-read-posts-by-site-admin/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>https://kostfastnix.at/category/most-read-posts-by-site-admin/</link>
	<description>A member of Parsnews Austria Group</description>
	<lastBuildDate>Fri, 12 May 2023 06:17:05 +0000</lastBuildDate>
	<language>en-GB</language>
	<sy:updatePeriod>
	hourly	</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>
	1	</sy:updateFrequency>
	<generator>https://wordpress.org/?v=7.1.1</generator>
<site xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">141783041</site>	<item>
		<title>بازم چیز + 18</title>
		<link>https://kostfastnix.at/2014/04/19/bazam-chiz/</link>
					<comments>https://kostfastnix.at/2014/04/19/bazam-chiz/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mehdi Parsnews Amiri مهدی امیری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 19 Apr 2014 12:16:13 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پر بیننده ترین نوشته های مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های مهدی امیری مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[Brendan Kavanagh]]></category>
		<category><![CDATA[اتریشی]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[استخر]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[بچه]]></category>
		<category><![CDATA[پاندول]]></category>
		<category><![CDATA[حجب]]></category>
		<category><![CDATA[حیا]]></category>
		<category><![CDATA[خارجی]]></category>
		<category><![CDATA[دوری]]></category>
		<category><![CDATA[دوستی]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[شنا]]></category>
		<category><![CDATA[غربت]]></category>
		<category><![CDATA[فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[لخت]]></category>
		<category><![CDATA[مرد]]></category>
		<category><![CDATA[هموطن]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>
		<category><![CDATA[یکشنبه]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://parsnews.at/?p=17800</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته مهدی امیری ۱۹ آپریل ۲۰۱۴ هفته پیش دوستان, یکشنبه ای با بچه هام رفته بودیم استخر, خیلی آدم اونجا بودن منجمله دو تا خانوم هموطن عزیز که اونا هم با بچه هاشون تشریف آورده بودن که روز تعطیل, مثل ما,  بدنی به آب برسونن! من معمولا وقتی جایی, بخصوص  تو محیط های بسته,  هموطنان [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2014/04/19/bazam-chiz/">بازم چیز + 18</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">نوشته مهدی امیری ۱۹ آپریل ۲۰۱۴</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">هفته پیش دوستان, یکشنبه ای با بچه هام رفته بودیم استخر, خیلی آدم اونجا بودن منجمله دو تا خانوم هموطن عزیز که اونا هم با بچه هاشون تشریف آورده بودن که روز تعطیل, مثل ما,  بدنی به آب برسونن!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">من معمولا وقتی جایی, بخصوص  تو محیط های بسته,  هموطنان گرامی رو میبینم , سعی میکنم که هر چه سریع تر سلامی کرده و  بهشون برسونم که من  هم از هموطنان  شریف ایرانی هستم, مخصوصا اگر که از بانوان ایران زمین  باشن!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">دلیلش هم  هیچ دیگری نیست بجز اینکه در اثر فزونی  سال های عمر و کهولت سن, متاسفانه دیگر هیچ موی سیاهی  بر سر مبارک,  اما کچل این بنده سراپا تقصیر مشاهده نمیشود  و اندک احتمالی میرود  که هموطنان در نگاه اول مرا از نوادگان کوروش کبیر  و داریوش بزرگ بحساب نیاورند و اینجانب را چیزشان هم  حساب ننموده و خدای نکرده, زبانم لال, حین گفتگو های دوستانه,  کلماتی  از دهان مبارکشان صاعد گردد که موجبات خجلت زدگی  دو طرفه مهیا گردد!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">اینبار اما بخاطر بودن  بچه ها و صحبت کردن های فارسی ما,هموطنان, خوشبختانه, بسیار زود ٢ سنتی , یوروی ٤٤٠٠ تومانیشان افتاد  که,   خداوند آنها را قرین رحمت فرموده و هموطنان  دیگری را نیز, همزمان به آن محل فرستاده است!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">با در نظر داشتن تجربیات  چندین ساله, , جهت احتراز  از هرگونه حال گیری, اینجانب  تا حد ممکن,  از نزدیک شدن به این دو  ایران دخت گرامی , دوری می  جستم.</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">مجموعه بزرگیست و با بودن استخر های مختلف,  اجتناب از ایجاد مزاحمت برای  هموطنان, کار دشواری نبود تا اینکه بعد از چند ساعتی,  در حالی که ما در گوشه ای  مشغول بازی با دخترم بودیم , یکی از این هموطنان والا مقام با دختر  گرامیشان, از ٤-٥ متری ما در حال عبور بودند که طفل  خرد سال ایشان که هنوز از عشق و علاقه وافر ما ایرانیان به همدیگر اطلاع مبسوطی نمیتوانست  داشته باشد , از مادر گرامی خود درخواست نمود   که در همان محلی از استخر  بمانند که  از جفای روزگار, من  ایرانی نیز با دختر ایرانیم  به جست و خیز و توپ بازی  میپرداختیم!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در جواب دخترک  که با پافشاری  فراوان از مادر هموطن, مصرانه درخواست مینمود که  در همان قسمت استخر  بمانند, ایشان میفرمودند &#8220;نه بیا بریم عزیزم اینجا چیز هست &#8220;!!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">که منظور ایشان این بود که نه اینجا نمیمانیم چونکه یک ایرانی در آنجا هست! ولی چونکه من میتوانستم حرفای این هموطن گرامی را  بشنوم ایشان بنده را تبدیل به چیز نمودند!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">بسیار آزرده خاطر گشتم  که چگونه این هموطن به خود رخصت  میدهند که بنده را درآنی  به &#8220;چیز&#8221; مبدل فرمایند !</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">ولی بعدا فکر کردم که نه ممکن است که این هموطن گرامی واقعا جسارتی به  خود بنده نفرموده و فی الواقع ترس ایشان از همان چیز مشخص باشد!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">اومدم  به ایشون بگم, خانوم گرامی حد اقل  ٤٠٠-٥٠٠ تا  چیز دیگر هم  اینجا هست با شکل و اندازه های متفاوت, مال همه کسان دیگر,  چیز نیست , فقط چیز من ایرانی,  یا چیز ایرانی من,  چیزه؟!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در همین حال دخترم اومد و با خوشحالی  گفت, &#8220;بابی اینام ایرانی حرف میزنن&#8221;!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم بله عزیزم اینام ایرانی هستند و فارسی حرف میزنن!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">انتظار داشتم که خانومه حرفی بزنه , صحبتی, سلام و علیکی,  یا اقلا لبخندی  به دختر کوچک من بزنه  اما  فقط  نگاه خصمانه ای کرد و رفت! گمان  بردم که تصور  چیز, تمام وجود ایشون رو چنان از خوف و  رعب و وحشت پر کرده که حتی قادر به آوردن لبخندی, هر چند زورکی, به لبهای خود نیستند!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">این گذشت و بعد از نیم ساعت, به رختکن رفتم تا عینک زیر آبی  دخترم را بیارم, از بد حادثه, کمد لباس های ما, درست در همان ردیفی بود که کمد آن علیا مخدره نیز در همانجا قرار داشت.</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">ایشان مشغول جمع و جور کردن وسائل و پوشیدن لباس هایشان بودند که  مردی  اتریشی  , که کمدش دیوار به دیوار کمد ایشان بود نیز مشغول خشک کردن بدن خود بود که بناگاه بدون هیچگونه توجهی به اطرافیان مایوی خود را از تن خارج کرده و   و به ادامه خشک  کردن خود پرداخت و بعد هم حوله را به گوشه ای نهاده و  و در فاصله ١٠ سانتی   این خانوم , لخت و عور به خم و راست شدن پرداخت!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">مردک  بی حیا ! کوچترین  توجهی به اینکه این خانوم  چشم و گوش بسته, نیز آنجاست,   نداشت و  به کار  خود مشغول بود!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">در کمال ناباوری و با تعجب فروان, مشاهده نمودم که محترمه  بدون هیچ عکس العمل خاصی به کار خود مشغول بوده و   انگار نه انگار که مردی غریبه در جوار ایشان , خصوصی ترین قسمت بدن خود را که ناگفته نماند, تا دم زانویش هم میرسید!  به نمایش گذاشته بود!</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">عینک را بدست گرفته در صدد برگشتن به نزد دختر  خود بودم که   چشمانم  ناخود آگاه در چشمان  خانوم  شرح الذکر  افتاد, یک لحظه ,  به مغزم خطور کرد که به نزد ایشان رفته و دستی بر شانه مبارک  آن ضعیفه زده  و اظهار  نمایم :</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">&#8221; عزیز من, این چیزه, من که مردم از دیدن همچین دم و دستگاهی,  وحشت زده شدم  , ولی شما  خدا رو شکر, چیز ندیده نیستی,  ماشالله اینقدر چشم و دلت سیره که  انگار روزی ١٠ تا از اینا تو دست و بالته!</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">فقط من اینو نمیتونم درک کنم که شما با اینهمه دل و جرات, چه جوری  اونقدر با چیز من پیرمرد, مشکل داشتی که هر چی دخترت اصرار  کرد, حاضر نشدی که در ١٠-٢٠ متریش تو آب بمونی ؟!&#8221;</span></p>
<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">اما بهنگام گذشتن از کنار آن شیر زن شجاع هموطن, , ابهت چیز آن نامسلمان, مرا به گونه ای تحت تاثیر قرار داده بود که زبانم بند آمده و نتوانستم کلمه ای از دهان خارج کنم&#8230;&#8230;</span></p>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2014/04/19/bazam-chiz/">بازم چیز + 18</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://kostfastnix.at/2014/04/19/bazam-chiz/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>13</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">17800</post-id>	</item>
		<item>
		<title>!مردان حامله</title>
		<link>https://kostfastnix.at/2012/01/31/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/</link>
					<comments>https://kostfastnix.at/2012/01/31/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mehdi Parsnews Amiri مهدی امیری]]></dc:creator>
		<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 16:06:57 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پر بیننده ترین نوشته های مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[پر بیننده ترین نوشته های مهدی امیری مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[من و دخترام!]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته های مهدی امیری مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[اروپایی]]></category>
		<category><![CDATA[افغانی]]></category>
		<category><![CDATA[ایرانی]]></category>
		<category><![CDATA[بچه]]></category>
		<category><![CDATA[پاکستانی]]></category>
		<category><![CDATA[پرسش]]></category>
		<category><![CDATA[حامله]]></category>
		<category><![CDATA[زن]]></category>
		<category><![CDATA[سوال]]></category>
		<category><![CDATA[شوخی]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[کمک]]></category>
		<category><![CDATA[مرد]]></category>
		<category><![CDATA[مردان حامله]]></category>
		<category><![CDATA[همسر]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.parsnews.at/?p=3442</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته مهدی امیری ( Mehdi Amiri)  در ژانویه 11, 2009 دخترم پرسید، بابا مگه مردام حامله میشن؟ گفتم نه بابا جون، تو حتما اون خبرو تو رادیو تلویزیون شنیدی که میگفت یک مرد حامله شده، اما اون مرد نبوده، زن بوده ، تغیر جنسیت داده، وگرنه عزیزم مرد که حامله نمی‌شه! گفت بابا تغیر جنسیت [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2012/01/31/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/">!مردان حامله</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">نوشته مهدی امیری ( Mehdi Amiri)  در ژانویه 11, 2009</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">دخترم پرسید، بابا مگه مردام حامله میشن؟</span><br />
<span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم نه بابا جون، تو حتما اون خبرو تو رادیو تلویزیون شنیدی که میگفت یک مرد حامله شده، اما اون مرد نبوده، زن بوده ، تغیر جنسیت داده، وگرنه عزیزم مرد که حامله نمی‌شه!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفت بابا تغیر جنسیت دیگه چیه؟ ( با خودم گفتم عجب گیری افتادیم با این بچه) گفتم<span id="more-3442"></span> عزیزم بعضی‌ زنا دوست داران مرد باشن بعضی‌ مردام زن، می‌رن عملشون می‌کنن، اونوقت مرد می‌شه زن، زن هم می‌شه مرد!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفت بابا، منم می‌تونم مرد شم؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم بابا جون تو واسه چی‌ میخوای مرد بشی‌، الان دختر به این خوشگلی‌ هستی‌ ماشالله، بعدشم میشی‌ یک خانم خوشگلو شیک و پیک، حالا اگه مرد بودی میشدی یک سیبیل کلفت بد عنق مثل بابات، قیافتم میشد درست عین من!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">یه نگا به صورتم کرد، یخورده  فکر کرد و  گفت نه بابا، دیگه نمیخوام مرد باشم! گفتم خوب خدارو شکر، ایندفم مثل اینکه یه جورایی بخیر گذشت.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفت بابا اما من خبر حاملگی مردارو تو رادیو تلویزیون نشنیده بودم!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم پس کی‌ بهت همچین حرفی‌ رو گفت دخترم؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفت ۲-۳ روز پیش که رفته بودیم خونهٔ عمو اینا ، شما‌ها داشتین با هم حرف میزدین، عمو گفت میخوام برم دو ۳ تا زن صیغه کنم، خانومش گفت، تو زیر همین یکیش زاییدی، اگه مردا حامله نمیشن، پس چه جوری عمو بچه زاییده؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم بابا، خانومش حرف زشتی زده، منظورش این بوده که صیغه کردن کار سختیه مثل بچه به دنیا آوردن!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفت بابا، صیغه دیگه چیه؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم عزیز دلم بعضی‌ وقتا متاسفانه تو بعضی‌ جاهای دنیا جنگی اتفاق میوفته و خیلی‌ آدما از بین میرن، تو جنگ مردای زیادی کشته میشن، بخاطر اینکه زناشون بی‌ شوهر نمونن بعضی‌ مردا می‌رن بهشون کمک می‌کنن و اونارو صیغه می‌کنن یعنی‌ تا وقتی‌ که تنهان و وضعشون خوب نیست، این مردا میشن شوهرشون که بدون سرپرست نمونن! ( خانومم که داشت این مکالمه رو گوش میداد، صداش در اومد، گفت آره جون خودت، طفلی اقایون چقد هم که فداکارن، این هوسرونای بی‌ وجدان!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم، منم میدونم که صیغه یه چیز دیگس ، حالا میخوای واسه بچه شرح بدم که صیغه، یعنی‌ خانوم بازی شرعی ارزون و مناسب؟!</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">دخترم گفت بابا جون، الان هم که تو بعضی‌ جاها جنگه، تو نمیخوای بری به خانوما کمک کنی‌؟</span></p>
<p dir="RTL"><span style="font-family: tahoma, arial, helvetica, sans-serif;">گفتم متاسفانه بابا جون، همونطوری که شب و روز داریم تو رادیو تلویزیون می‌بینم و میشنویم الان هم جنگ تو کشورایی مثل پاکستان، افغانستان، بنگلادش، عراق، فلسطین… هست اما من زیاد به زنای بنگلادشی و افغانی و پاکستانی دلم نمیاد کمک کنم، منتظرم تو سوئد، دانمارک و فنلاند و اینجور کشورا جنگ بشه اونوقت جونم رو هم میدم واسه کمک کردن!</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2012/01/31/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/">!مردان حامله</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://kostfastnix.at/2012/01/31/%d9%85%d8%b1%d8%af%d8%a7%d9%86-%d8%ad%d8%a7%d9%85%d9%84%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>18</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">3442</post-id>	</item>
		<item>
		<title>ویسکی ۲۴ ساله!</title>
		<link>https://kostfastnix.at/2011/09/17/%d9%88%db%8c%d8%b3%da%a9%db%8c-%db%b2%db%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-2/</link>
					<comments>https://kostfastnix.at/2011/09/17/%d9%88%db%8c%d8%b3%da%a9%db%8c-%db%b2%db%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-2/#comments</comments>
		
		<dc:creator><![CDATA[Mehdi Parsnews Amiri مهدی امیری]]></dc:creator>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 17:33:39 +0000</pubDate>
				<category><![CDATA[پر بیننده ترین نوشته های مدیر سایت]]></category>
		<category><![CDATA[chivas]]></category>
		<category><![CDATA[Dimple]]></category>
		<category><![CDATA[Jhony walker]]></category>
		<category><![CDATA[Old]]></category>
		<category><![CDATA[parsnews]]></category>
		<category><![CDATA[Queen Elisabeth]]></category>
		<category><![CDATA[regal]]></category>
		<category><![CDATA[Scotland]]></category>
		<category><![CDATA[Shivas]]></category>
		<category><![CDATA[Whisky]]></category>
		<category><![CDATA[اسکاتلند]]></category>
		<category><![CDATA[اسکاچ]]></category>
		<category><![CDATA[الکلی]]></category>
		<category><![CDATA[بیمارستان، حلق،بینی،مریض،درمان،مداوا،دوا،دارو،جراحی،وین،اتریش،پارس نیوز]]></category>
		<category><![CDATA[چایی]]></category>
		<category><![CDATA[خجالت]]></category>
		<category><![CDATA[دعوت]]></category>
		<category><![CDATA[زبده]]></category>
		<category><![CDATA[شام]]></category>
		<category><![CDATA[شرمندگی]]></category>
		<category><![CDATA[صوتی]]></category>
		<category><![CDATA[ضایع]]></category>
		<category><![CDATA[عرق]]></category>
		<category><![CDATA[قدیمی]]></category>
		<category><![CDATA[کارشناس]]></category>
		<category><![CDATA[کهنه]]></category>
		<category><![CDATA[ماهر]]></category>
		<category><![CDATA[مشروب]]></category>
		<category><![CDATA[مهمونی]]></category>
		<category><![CDATA[هدیه]]></category>
		<category><![CDATA[ویسکی]]></category>
		<guid isPermaLink="false">http://www.parsnews.at/?p=3536</guid>

					<description><![CDATA[<p>نوشته‌ Mehdi Amiriدر ژانویه 6, 2010 چند روز پیش جای همگی‌ خالی‌ شام دعوت بودیم،تا ساعت هفت و نیم که سر کار بودم تا برگشتم خونه  چیزی حدود ۸ شب شده بود، خیلی‌ دیر شده بود تازه هیچی‌ هم نگرفته بودیم که با خودمون ببریم، به خانومم گفتم ، ما که دست خالی‌ نمیتونیم بریم خونشون [&#8230;]</p>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2011/09/17/%d9%88%db%8c%d8%b3%da%a9%db%8c-%db%b2%db%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-2/">ویسکی ۲۴ ساله!</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></description>
										<content:encoded><![CDATA[<p title="نمایش ‌همه‌ی نوشته‌ها در نوشته‌های بابی!">نوشته‌ Mehdi Amiriدر ژانویه 6, 2010</p>
<h5 dir="RTL">چند روز پیش جای همگی‌ خالی‌ شام دعوت بودیم،تا ساعت هفت و نیم که سر کار بودم تا برگشتم خونه  چیزی حدود ۸ شب شده بود، خیلی‌ دیر شده بود تازه هیچی‌ هم نگرفته بودیم که با خودمون ببریم، به خانومم گفتم ، ما که دست خالی‌ نمیتونیم بریم خونشون اقلاً گلی‌، شوکولاتی، چیزی، الان هم که اینوقت شب همه جا تعطیله چه خاکی به سرمون بریزیم؟  مونده بودیم چیکار کنیم که من یادم افتاد <span id="more-199924"></span>که بنده خدایی  چند سال پیش یک شیشه ویسکی واسه ما آورده بود مام که اهل ویسکی خوردن نیستیم، این شیشه همینجوری دست نخورده مونده بود تو کمد، به خانومم گفتم حالا که هیچی‌ نگرفتیم من همین شیشه ویسکی رو واسش میبرم، خانومم خیلی‌ موافق نبود اما چاره‌ای هم نداشت، گفت باشه بهتر از دست خالی‌ رفتنه!</h5>
<h5 dir="RTL">شیشه  رو از تو کمد در آوردم، یک عالمه خاک گرفته بود، خیلی‌ ابهت داشت، گذاشته بودنش تو یک قوطی  فلزی خیلی‌ قشنگ، با مهر و موم و گارانتی، روشم نوشته بود ۱۸ ساله با تضمین دولت اسکاتلند! با دستمال اوفتادم به جونش، برقش انداختم فقط نمیدونم چرا قسمت پایین قوطی فلزیش تو رفتگی داشت، با خودم گفتم حتما بچه‌ها باهاش بازی کردن، از دستشون افتاده زمین، دیگه وقت صاف و صوف کردن اونو نداشتم، پیچیدمش تو کاغذ کادو  رفتیم از خونه بیرون به سمت ماشین.</h5>
<h5 dir="RTL">خونه دوستمون که رسیدیم، ویسکی رو دادم دستش گفتم این ویسکی رو که واست آوردم، بهش  نگو ویسکی، بگو دوای همه امراض، هیجده سالشه، مثل این تو دنیا چند تا بیشتر نیست، معمولاً فقط خانواده سلطنتی انگلیس و وزیر وزراشون از اینا  سفارش میدن، یک قاشوقشو بخوری یک هفته تخت گاز میری، قدرشو بدون بیخودی حیف و میلش نکنی‌، آب حیاته لا مذهب! روش نوشته ۱۸ سال اما خیلی‌ سنش بیشتر از اینحرفاس!</h5>
<h5 dir="RTL">دوستمون با احتیاط خیلی‌ زیاد کاغذ کادو رو آروم آروم باز کرد تا چشمش به قوطی افتاد، قوطی رو یک دور تو دستش چرخوند، ته و بالاشو نیگاه کرد و گفت، دستت درد نکنه، این ویسکی کم کم ۲۴ سالشه! گفتم بابا تو معلومه که اینکاره‌ای یک نیگاه به ویسکی میندازی سنشو تخمین میزنی! گفت آره دیگه تخصص مام تو این چیزاس، گفتم  به مام یاد بده، اگرم ویسکی خور نیستیم اقلا بدونیم چیزی که نمیخوریم چند سالشه!! گفت حالا یک چایی میل کن تا واست بگم، خیلی‌ سادس، برات بگم، خودتم قبول میکنی‌ که سن این ویسکی نیم ساعت هم کمتر از ۲۴ سال نیست!</h5>
<h5 dir="RTL">چایی رو که آورد خورردیم گفتم بابا بگو ببینیم جریان این ۲۴ سال چیه، من که هنوزم توش موندم که تو چه جوری با یک نیگاه به ویسکی اونم نه به خودش بلکه به قوطیش پی‌ به سن و سالش بردی! گفت بیا بشین پیشم تا بهت بگم.</h5>
<h5 dir="RTL">دوستمون شروع کرد به گفتن، گفت بله ۶ سال پیش  ، شرکتی که ما پیشش کار میکردیم به کارمنداش هدیه کریسمس میداد به مام یکی‌ از همین ویسکی‌ها هدیه دادن، این ویسکی رو ۳ سالی‌ داشتیم خودمون که ویسکی خور نیستیم دلمون هم نمیومد  بدیمش به کسی‌ تا اینکه ۳ سال پیش یک روز یکشنبه خونه یکی‌ از دوستان دعوت بودیم، هیچی‌ نگرفته بودیم، یکشنبه هم بود و همه جام تعطیل، مونده بودیم چیکار کنیم که من یاد شیشه ویسکی تو کمد اوفتادم، ویسکی ۱۸ ساله، ۳ سال هم تو خونه ما بود شده بود ۲۱ ساله، ویسکی رو ورداشتیم  و رفتیم خونه دوستمون، متاسفانه موقعی که ۳ سال پیش داشتیم از پله‌های خونه اون دوست خوب بالا میرفتم، ویسکی ۲۱ ساله از دستم افتاد، ویسکی سالم موند اما ته قوطیش تو رفتگی پیدا کرد، درست همون جایی‌ که این ویسکی شمام تو رفته! ۲۱ به اضافه ۳ چند تا میشه؟</h5>
<h5 dir="RTL">حالا فهمیدی چرا این ویسکی دست کم ۲۴ سالشه؟! کسی‌ چه میدونه شاید چند سالی‌ هم تو خونه ملکه الیزابت بوده، قاشق  نداشته باهاش این آب حیات رو بخوره، فرستاده واسه شرکت ما!</h5>
<p>The post <a href="https://kostfastnix.at/2011/09/17/%d9%88%db%8c%d8%b3%da%a9%db%8c-%db%b2%db%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-2/">ویسکی ۲۴ ساله!</a> appeared first on <a href="https://kostfastnix.at">kostfastnix</a>.</p>
]]></content:encoded>
					
					<wfw:commentRss>https://kostfastnix.at/2011/09/17/%d9%88%db%8c%d8%b3%da%a9%db%8c-%db%b2%db%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%d9%87-2/feed/</wfw:commentRss>
			<slash:comments>2</slash:comments>
		
		
		<post-id xmlns="com-wordpress:feed-additions:1">199924</post-id>	</item>
	</channel>
</rss>
