جلسه ماهانه ساختمان نوشته نوشین زرگری

نویسنده : Nooshin Zargary
May 18 ·
مادرم گفت برو جلسه‌ی این ماه ساختمان و کمی آدمیت و برخورد مناسب از آدم‌ها یاد بگیر و تعاملات بین مردم را تماشا کن که چقدر زیبا با هم کنار می‌آیند.

گفتم چشم مادر و سربندم را از پشت گره زدم رفتم خانه‌ی خانم رئیسی که دو تا بچه‌هاش آمریکا زندگی می‌کنند و شوهرش هم نیست و هنوز پیر نیست و میانسال خوب محسوب می‌شود.

بقیه که آمدند خانم رئیسی مثل 1+5 جلوی هرکدام‌مان یک آب معدنی گذاشت و گفت شروع کنیم.

همه کون‌هاشان را روی صندلی جنباندند و سیخ نشستند. بحث پول موتورخانه بود.

 

 

خانم رییسی به آقای زکی گفت ببینید آقای زکی با وجود همه‌ی اختلاف‌ها اما بنظرم شما پیچ موتورخانه را دزدیده‌اید.

آقای زکی سرخ شد کوبید به سینه‌ش که من؟ پیچ؟ من؟ و بلند شد عربده کشید تو که معلوم نیست چه بیماری روانی‌ای داری که دخترهات سال تا سال از آمریکا نمیان دیدنت به من می‌گویی پیچ دزدیده‌ام؟

بعد رویش را کرد طرف آقای حسامی و گفت این آقا همین آقا دم به دیقه ج..ده می‌آورد ما چیزی گفتیم؟

نفهمیدم ربط پیچ و ج..ده چیست. اما به هرحال آقای زکی مهندس معمار بود و حتما بهتر می‌دانست.

آقای حسامی گفت ج..ده چیست مرد ناحسابی. آن که سه شنبه دیدی مادرم بود. غیر از مادر و خواهرم کسی خانه‌ام نمی‌آید و رویش را کرد طرف مینا و گفت شما مینای عزیز که هرشب یک پسر می‌آوری، از کجا بدانیم آن‌ها نرفته‌اند و موتورخانه را انگولک نکرده‌اند.

مینا رگ گردنی شد گفت یعنی می‌خواهید بگویید من خرابم؟ خراب زن ایشان است و انگشتش را گرفت طرف پویا. پویا بلند شد که بپرد روی مینا و کتکش بزند که ریختند جلویش را گرفتند و گفتند ناسلامتی ما متمدن هستیم، بنشین پویا جان.

پویا جان نشست و رویش را کرد طرف آقای فرید و زنش که زوج جوانی بودند و گفت من شما دو تا را یکبار در موتورخانه دیدم از کجا معلوم شما خرابکاری نکرده‌اید؟ ها؟

زن آقای فرید گفت من صد بار گفته‌ام این ساختمان برام دوزار ارزش ندارد چون به زودی طلاق می‌گیرم.

فرید گردنش را سیخ کرد طرف زنش گفت طلاق؟ گه می‌خوری. باز زر زدی؟ و یک چاقوی ریز حرفه‌ای از جیبش درآورد و زنش از در خانه فرار کرد تو کوچه و فرید هم با چاقو دنبال زنش، و بقیه‌ی ما هم هروله کنان و شیهه کشان دنبال فرید و چنان آبروریزی‌ای در کوچه به راه افتاد آن سرش ناپیدا و موتورخانه خراب ماند و سرما به جای خودش باقی و من هم برگشتم خانه و به مادرم گفتم واقعن جلسه‌ی آموزنده‌ای بود بانو، با اجازه شِر می‌کنم.

نوشته نوشین زرگری

Leave a Reply