نان و دندان پرواز همای

0
(0)

 

متن کامل شعر نان و دندان ساخته پرواز همای:
شهر ما از روز اغازش سر و سامان نداشت
هيچ اغازى براى شهر ما پايان نداشت
خود پرستى آفتى در كوچه باغِ شهر بود
هيچ كس در شهرِ ما يك يارِ هم پيمان نداشت

يك نفر نان داشت اما بى نوا دندان نداشت
ان يكى بيچاره دندان داشت اما نان نداشت

انكه  باور داشت روزى مى رسد بيچاره بود
انكه در اموال دنيا غرق بود ايمان نداشت

يك نفر فردوس را ارزان به مردم مى فروخت
نقشه ها كو داشت در پندار خود شيطان نداشت

يك نَفَر هر شب فرو مى رفت در گردابِ درد
يك نفر مى خواست دستش را بگيرد جان نداشت

دشت باور داشت گرگى در ميان گلّه بود
من نمى دانم چرا باور سگِ چوپان نداشت

سرو هاى جنگل سر سبز را سر مى زدند
هيچ احساسى به اين كشتار جنگلبان نداشت

يك نفر پالانِ خر را در ميان خانه پنهان كرده بود
يك نفر بر پشت خر مى رفت و خر پالان نداشت

هر كجادستِ نيازى بود در سويى دراز
رعيتِ بيچاره بخشش داشت اما خان نداشت
شاعر: پرواز همای

how did you like this article?

Click on a heart to rate it!

Average rating 0 / 5. Vote count: 0

No votes so far! Be the first to rate this post.

We are sorry that this post was not useful for you! if we feel that you have rated 1 for no acceptable reason, you will be blocked واقعا متاسفیم که این مطلب رو دوست نداشتین, چناچه حس کنیم که بی دلیل ۱ دادین, شما بلاک خواهید شد !

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *