اگر بار گران بودیم رفتیم….

5
(1)

اگر آواز ِ زیبای ِ بنان بودیم رفتیم
اگر نامهربان یا مهربان بودیم رفتیم

حلالم کن اگر سنگینی ِ بار ِتو بودم
اگر بر دوش تو بار ِ گران بودیم رفتیم

شکست از دوریَت بال و پر ِ من
اگر از هجر ِ تو، دل نگران بودیم رفتیم

چه خوش بود و چه شیرین با تو ایام
اگر بد یا اگر خوش گذران بودیم رفتیم

چه دریایی که بر چشم ِِ تو چون جوی
اگرهم بی تلاطم ، بیکران بودیم رفتیم

چو یوسف میروم خاری به چشمان ِ برادر
اگر خاری به چشم ِ دیگران بودیم رفتیم

ببر با خود صبا پیغام، سوی همزبانم
اگر بیکس اگر بی همزبان بودیم رفتیم

*********

این شعر معروف و بسیار زیبا, سروده اقای جلال مهرپویان است و در رابطه با شعر ایشون شاعر دیگری بنام اقای محمد توکلی کارشک نوشته اند:

جناب آقای مهر پویان
با سلام و احترام
من این سروده شما را در یکی از گروه های تلگرامی دیدم ، به دلم نشست و با استفاده از مصرع دوم بیت اول شما یک شعر بلند تر گفتم.
امروز پس از جستجو معلوم شد که سروده شما بوده است . مبارک باشد.
این هم شعر من :

اگر نامهربان بودیم رفتیم” ،وگر هم مهربان بودیم رفتیم
از این دنیای بی مقدار فانی ،چه مثل این ،چه آن بودیم رفتیم

اگر خندان و دست افشان، اگر شاد ، اگر رقصان چو برگی در ره باد
و یا دایم روان از دیده ها اشک ،و گر بر سر زنان بودیم رفتیم

اگر استاده با پاهای بسته ، و یا پرواز با بال شکسته
فرو در قعر اقیانوس آرام ، و یا در آسمان بودیم رفتیم

اگر بر بام این دنیا نشستیم ، به آن بالا رسیده سخت مستیم
و یا با استخوانهای شکسته ،به پای نردبان بودیم رفتیم

اگر چون گوسفند رام گله ، و گر همچون سگ آرام گله
و یا چون گرگ دایم در کمین و، به تن رخت شبان بودیم رفتیم

اگر چون یابویی مفلوک و خسته ، در آخور سر ولی با چشم بسته
به دنبال رد خود در پی هیچ ، به کار تن کشان بودیم رفتیم

اگر گاهی به مسجد گاه معبد، و گر گم کرده دایم راه مقصد
ندانستیم با خود چند چندیم ،چنین پرسش کنان بودیم رفتیم

اگر چون عطسه بز بی بها ما ، اگر چون وصله برکفش شما ما
و یا غلطان در این بحر معلق ، چو یک دُرّ گران بودیم رفتیم

اگر آتش به خرمنها فشاندیم ،به دل از شعله گر داغی نشاندیم
اگر آتش بیار و آتش افکن ، وگر آتش نشان بودیم رفتیم

اگر بر دست و پای عشق بندیم ، برای صید معشوقی کمندیم
درخت عشق را از ریشه کنده ، بلای عاشقان بودیم رفتیم

اگر چون آهویی در دام بودیم ، و یا صیادکی بدنام بودیم
چه فرقی می کند در هر دو صورت ، به جمع بندیان بودیم رفتیم

اگر اینک سر آمد نوجوانی ، کهنسالی ،میانسالی ، جوانی
کنون مانده است دلقی ،استخوانی ، اسیر جسم و جان بودیم رفتیم

کنون این جسم پنهان در دل خاک ،من و این روح نا آرام صد چاک
که از صبح ازل تا شام میعاد ، به سوی او روان بودیم رفتیم

توکلی کارشک. تیرماه95

جناب مهرپویان در جواب ایشان نوشته اند:

سلام و ارادت استاد توکلی عزیز
شعرتان را با دل و جان خواندم
قلمتون همیشه سبز …

http://shereno.com

how did you like this article?

Click on a heart to rate it!

Average rating 5 / 5. Vote count: 1

No votes so far! Be the first to rate this post.

We are sorry that this post was not useful for you! if we feel that you have rated 1 for no acceptable reason, you will be blocked واقعا متاسفیم که این مطلب رو دوست نداشتین, چناچه حس کنیم که بی دلیل ۱ دادین, شما بلاک خواهید شد !

Let us improve this post!

Tell us how we can improve this post?

You may also like...

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *