نوشته مهدی امیری سپتامبر ۲۰۱۴
دختر کوچیکم میگه , بابی من خیلی دوست داشتم مامان تورو میدیدم.
میگم من خودمم مامامنمو زیاد ندیدم باباجون, خیلی کوچیک بودم که رفت.
میگه بابی, چرا خدا اینکار رو با تو کرد؟
میگم, دنیا اینجوریه دیگه دخترم , آدما یک روز میان, یکروزم باید برن, حالا یکی زود تر یکی دیرتر.
میگه اما خدا کار درستی نکرده, بچه کوچیک بدون مامان؟!
میگم عوضش جبران کرد باباجون.
میگه, چه جوری بابا ؟
میگم, شما دوتا گل ها رو بهم داد.
میگه ولی من هنوزم میگم که کار درستی نکرده!
گفتم نه دخترم, اینجوری نگو, تو هنوز خیلی کوچیکی که حکمت کار های خدا رو بفهمی, بیا بریم میخوایم بستنی بخوریم !😲😲🙄
با خودم گفتم, تو که نفهمیدی باباجون هیچی, منو و بابابامو وپدر بزرگمو و هفتاد جدم هم نفهمیدن! 😳😟😢
وین تا حالا, چندین بار به عنوان بهترین شهر دنیا برای زندگی انتخاب شده اما…
دوستان گلم، در شهر وین، محل زندگی من، مجتمع های مسکونی زیادی توسط شهرداری ساخته…
یکی از شهرهای اروپایی که واقعاً دوست دارم و شاید بیش از ۲۰ بار تا…
شما فرق شاهتوت رو با این تمشک سیاها میدونین؟! آقا، این دفعه چندمه که من…
https://youtube.com/shorts/C3AWwfYRkiU برای درست کردن یک شور ترد و خوشمزه با گلکلم و هویج، در عرض…
کیا مثل ما عاشق این خورشت هستن؟! خب دوستان گلم، دیروز ویدیوی بازدیدمون از پارک…