بارسلون Barcelona 1

Das könnte Dich auch interessieren …

7 Antworten

  1. نوشته های علی و شیمای عزیز رو هر چی بیشتر میخونم بیشتر شیفته خاطرات این دوستان میشم، چقدر اینا قشنگ همه چی رو توضیح میدن!
    خدا کنه این دوستان همیشه در مسافرت باشن تا مام از خاطرات و تجربیاتشون استفاده کنیم، واقعا که نوشته هاشون بی نظیره!

  2. سلام آقای امیری عزیز
    حقیقتا از دلگرمی هات سپاسگذاریم. راستش مدتیه که یجورایی نسبت به ادامه نوشتن خیلی دلسرد شدیم و یجورایی انگار همه چیز تکراری شده! شاید اگه دلگرمی و انرژی مثبت دوستانی مثل شما نبود خیلی زودتر از این ها این کار رو می کردیم.
    هرچند باید اعتراف کنیم خیلی احتمال داره با جو دلسردی که این روزها وجودمونو احاطه کرده همین روزها کلا نوشتن رو تعطیل کنیم. هرچند هنوز تصمیم قطعی نگرفتیم.
    در هر حال فارغ از هر چیزی که پیش بیاد صمیمانه از لطف شما به خودمون تشکر می کنیم.
    موفق باشی

  3. علی و شیمای عزیز مطمئن باشین که هرچی تکراری بشه، نوشته های شما هیچوقت تکراری نمیشه، شما در باره کشور ها و شهر های مختلف مینویسین و نوشته های شما از حالت خاطرات سفر گذشته و تبدیل شده به یک راهنمای کامل و بسیار جالب برای شهر هایی که شما دیدین، من واقعا متاسفم که این حرف ها رو از دهان شما میشنوم، من یکی که خیلی خیلی ناراحت میشم روزی که ببینم شما دست از نوشتن بکشید، امیدوارم که باز هم شاهد نوشته های خوب و خوندنی و با ارزش شما باشیم و بتونیم از خوندن مطالب شما لذت ببریم و باز هم مثل همیشه آرزو کنم که شما دو نفر همیشه در سفر باشین که ما هم از شرح و توصیف های شما مستفیض شیم!

  4. سایه sagt:

    عالی بود…. آفرین به علی و شیمای عزیز…. و خوش به حالشون که فرصت چنین سفرهایی رو داشتن

  5. بله سایه جون، واقعا که خوندن نوشته هاشون لذت بخشه، اینقدر قشنگ توضیح میدن که آدم خیال میکنه خودش هم با اونا بوده و همه این جا هارو دیده، من خودم یک زمان مسافرت زیاد میرفتم، مثلا یادم میاد وقتی رفته بودم ونیز، تو اون میدون معروفش، فکر کنم اسمش مارکوس پلاتز بود، به آلمانی البته! بعد که برگشتم ، دوستان میپرسیدن ونیز چطور بود ؟ تعریف کن، من میگفتم یک قهوه خوردیم تو مارکوس پلاتز خیلی گرون بود یا اینکه داشتیم قدم میزدیم بارون بدی گرفت و کاملا خیس شدیم…. این تعریف های من از مسافرت هام بود، حالا اینا رو مقایسه کن با نوشته های علی و شیما ! من که واقعا کشته و مرده خاطرات این دوستانم،

  6. سایه sagt:

    شما هم مثل همسر من تعریف می کنید پس 🙂

  7. سایه sagt:

    راستش من رفتم توی وبلاگشون و سفر وین رو خوندم! ببینم کجا رفتن که ما هنوز ندیدیم!!

Schreibe einen Kommentar

Deine E-Mail-Adresse wird nicht veröffentlicht. Erforderliche Felder sind mit * markiert.